قسمت دوم اعتماد به نفس :

راه کارهای افزایش اعتماد به نفس :

اولین کار اینه که فهرستی از توانمندی ها و ناتوانایی های فعلیمون را مشخص کنیم. پس همین الان یه جدول ۲ ستونه تهیه کنید.

جدولی که یک ستون نوشته: من در حال حاضر میتونم و فهرست توانمندی های فعلیتون را اینجا بنویسید. من در حال حاضر می تونم مثلاً رانندگی کنم ، آشپزی کنم به خوبی ورزش کنم ، مادر خوبی باشم ، خشم خودم را کنترل کنم و …

و اون طرف جدول، من در حال حاضر نمی تونم : فهرست نمیتونم هاتون را اینجا بنویسید.

من در حال حاضر نمیتونم به خوبی سخنرانی کنم ، نمیتونم در کلاس کنفرانس بدم ، نمیتونم در روابط اجتماعی پیش گام بشم و نمیتونم خشمم را کنترل کنم و …

خب، حالا ببینیم افزایش اعتماد به نفس یعنی چه ؟

یعنی حرکت از وضع موجود به سمت وضعیت مطلوب.

من اگه میخوام از نظر اعتماد به نفس به وضعیت مطلوب برسم، یعنی اعتماد به نفسم خیلی عالی بشه. باید وضعیت موجود اعتماد به نفسم در اون زمینه ای که میخوام بهترش کنم را بشناسم. چون فرآیند افزایش اعتماد به نفس سفری است از وضع موجود به وضع مطلوب.

گام دوم چیه؟

باید تلاش کنیم تا ناتوانایی های فعلیمون را به توانایی های فعلی تبدیل کنیم.

بنابراین به جدول دو ستونه ی ناتوانی ها مراجعه کنید. ناتواناییهاتون را نگاه کنید و یه ناتوانایی که بیش از همه شما را رنج میده را انتخاب کنید. چون ما نمیتونیم همه را با هم ببریم بالا. باید یکی یکی تواناییهامون را در خودمون تقویت کنیم. مثلاً اگر شما دانشجو هستی و کنفرانس دادن برات یه توانایی اولویت داره و شما را رنج میده، شما کنفرانس دادن را انتخاب کنید.

اگه شما یک غیر دانشجو هستی و مسیر منزل، تا محل کارتون طولانیه و دوست داری یه ماشین داشته باشی، اما چون راننده نیستی نمیتونی ماشین داشته باشی و این مسئله شما را اذیت میکنه، پس شما رانندگی را انتخاب میکنی. این که چه چیزی را انتخاب میکنید تا تبدیلش کنید به توانایی، به شرایط شما بستگی داره. به این بستگی داره که اون ناتوانایی، آیا در زندگیتون تاثیر داره یا نداره؟ و اگه تاثیر داره حتماً اون را انتخاب کنید.

گام سوم :

ما برای تبدیل یه ناتوانایی به توانایی باید قبلش از خودمون دو سوال بپرسیم. اول اینکه: آیا تبدیل این ناتوانائی به توانایی برای من ضرورت داره یا نه؟ بعبارتی آیا اولویت من هست یا نه؟ و سوال دوم اینکه: آیا من استعداد یا ظرفیت لازم برای تبدیل اون ناتوانایی به توانایی در خودم دارم یا خیر؟

چرا؟ چون من اگه استعداد و ظرفیت تبدیل یک ناتوانایی به توانایی را نداشته باشم به هدفم نمیرسم.

و وقتی هم به هدفم نرسم، اعتماد به نفسم از اونی هم که هست پایین تر میره. و سر خورده میشم.  پس اینجا می فهمیم که اعتماد به نفس با خودشناسی ارتباط تنگاتنگ داره. افرادی که خودشون را خوب میشناسن، براورد صحیح از تواناییهاشون دارن، هدف گذاریهاشون واقع بینانه تره. و دستیابی به موفقیتشون بالاتره و اعتماد به نفسشون بالاتره. پس این لازمه اش خودشناسیه.

ما در روانشناسی دوتا واژه داریم به نام ظرفیت و عملکرد. حالا این دو واژه چه فرقی با هم دارند ؟

ظرفیت، یعنی اون چیزی که میتونم باشم. یعنی توان بالقوه من.

عملکرد، یعنی اون چیزی که در حال حاضر هستم. توان بالفعل من.

مثال می زنم : یه فرد ۲۵ ساله که از لحاظ جسمی سالمه را در نظر بگیرید. ایشون ظرفیت این را داره که صد تا پله را بالا بره. حالا اگه این فرد ۲۵ ساله سالم به لحاظ فیزیولوژیک، ترس شدیدی از ارتفاع داشته باشه یا از نظر روانشناسی فوبیای ارتفاع داشته باشه، تا پله دهم میره و دیگه اگر بکُشنش هم بالاتر نمیره. چون میترسه. به این میگن عملکرد.

اتفاقی که اینجا افتاده، اینه که، یه بیماری روانی به نام فوبیا ارتفاع، باعث شده تا عملکرد این آدم از ظرفیتهاش پایین تر باشه.

خب، اگه ما همیشه پایینتر از ظرفیتهامون ظاهر بشیم چه اتفاقی میفته ؟

 دچار رکود روانی میشیم.

اگه ما همیشه بالاتر از ظرفیتهامون ظاهر بشیم چه اتفاقی میفته؟ دچار خستگی جسمی ، روانی میشیم. مثل این میمونه که شما یک موتور ماشین را بیش از حد گاز بدید. داغ میکنه ، جوش میاره ، جام میکنه. و بعد از یه مدت ممکنه کلا حرکت نکنه.

 خب سوال ؟

آیا پایینتر از ظرفیتها ظاهر شدن خوبه ؟ خیر.

آیا بالاتر از ظرفیتها ظاهر شدن خوبه؟ خیر.

انسان سالم از نظر روانی کسیه که نه به پایین تر از تواناییهاش رضایت میده و نه بالاتر از تواناییهاش به خودش فشار میاره. بلکه خودش را همان گونه که هست میپذیره و این یعنی پذیرش خود.

خب حالا سوال ؟ من کی میتونم به لحاظ روانی انسان سالمی باشم و از خودم به اندازه ظرفیتهام انتظار عملکرد داشته باشم؟ زمانی که اول ظرفیتهام را شناسایی کنم.

پس، در گام سوم ما نیمرخ توانایی و استعدادهامون را بررسی میکنیم.

مثلاً من می خوام سخنران بشم، آیا استعداد سخنران شدن را دارم؟ میخوام موسیقی دان بشم، آیا استعداد موسیقی دان شدن را دارم؟ میخوام راننده بشم، آیا استعداد راننده شدن را دارم؟ و اینها را باید بررسی کنیم.

یه سوال خیلی مهم که متاسفانه جواب خیلی از آدما بهش منفیه اینه که:

اگه یه بار دیگه به نقطه شروع زندگیت بر می گشتی آیا همین مسیر را میومدی؟

حالا چرا جواب خیلیها منفیه؟ چون از انتخابهاشون ناراضی اند. از انتخاب رشته تحصیلی یا انتخاب شغلشون ناراضی اند. و این یعنی فقدان عزت نفس.   

نشانه عزت نفس بالا اینه که اگه فرد با خودش فکر کنه اگه به نقطه شروع زندگی بر می گشتم چه می کردم، پاسخ بده که اگه ده بار دیگه هم به دنیا میومدم دوباره همین مسیر را انتخاب میکردم. و این نشان دهنده رضایت مندی ، سلامت و خوشبختی است.

خب، پس قبل از هر انتخاب باید دقت کنیم و ظرفیتها و استعدادهامون را در نظر بگیریم.

ماحصل این گامها میخواد یه پیام به من و شما بده: که میگه هر کسی را بهر کاری ساخته اند. یعنی هر انسانی به درد هر کاری نمیخوره. هر انسانی به درد هر رشته تحصیلی نمیخوره. و همه افراد به دنبال یه هدف مشخص نباید باشن. انسان ها در ابتدای هدف گذاری باید قبل از اینکه به هدف نگاه کنن، باید به خودشون نگاه کنن، به استعدادهاشون.

قبل از اینکه به شغلی که دوست داریم بهش برسیم نگاه کنیم باید به خودمون نگاه کنیم. قبل از اینکه به رشته دلخواهمون فکر کنیم باید به خودمون نگاه کنیم. که من کی هستم ؟

انسان سالم ، انسانی که دارای اعتماد به نفسه، قبل از انتخاب، از خودش یه سوال می کنه، که من کیم؟ چه شخصیتی دارم؟ چه استعدادی دارم؟ چه ظرفیتی دارم؟ چه علاقه ای دارم؟ بعد با توجه به پاسخهائی که به این سوالا میده انتخابهاش را انجام میده.

اگه در مورد این مطلب نظر یا تجربه ای دارید که فکر میکنید میتونه مفید باشه، خوشحال میشم نظر یا تجربه تون را از طریق کادر پائین همین صفحه برامون ارسال کنید.

تا قسمت بعد یا حق…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جایگاه بنر

محتوای دلخواه